زندگی خود را چگونه گذراندید؟
· 20 دی · خواندن 2 دقیقه امروز که بیدار شدم ساعت را نگاه کردم. ساعت 11 بود برایم عجیب بود که نسبتا زود بیدار شدم. آخر دیشب تا صبح خوابم نبرد. میخواستم بخوابم ها ولی نمیشد هی صحنه ها تو ذهنم مرور میشد. مثلا وقتی که گاهی شهرداری به سگ های وحشی رسیدگی نمیکند آن ها هم شب ها گله ای در کوچه و خیابان راه میفتند. دیشب سگ ها خیلی واق واق میکردند. حتی یک انسان هم زخمی کردند، دلم به حالش سوخت و فکر کردم اگر یکی از نزدیکان من بود چه.حالا واکسن کزاز از کجا بیاورد بزند. یکیشان یک چوب بلند دهنش بود و همه را به وحشت می انداخت. سگ ها همه را وادار میکردند به خانه هایشان بروند اگر میخواهند گاز گرفته نشوند. نمیدانم چرا شهرداری این سگ هارا عقیم نمیکند. به هر حال به همه ی این ها که فکر میکردم و تو جایم غلت میزدم و انگیزه ای برای بلند شدن نداشتم. بیدار شوم که چه کنم؟ مثلا میتوانم پایان نامه ام را پیش ببرم ولی تو این وضعیت که از همه چی محرومیم و دسترسی به هوش مصنوعی و گوگل اسکولار و ... ندارم آن هم کار سختیست. به علاوه خود استاد و دانشگاه هم الان معلوم نیس چکار میکنند و منم جرئت ندارم به آن ها پیام دهم. تازه اگر استاد جوابم را بدهد چگونه بدون اینترنت پروپوزالم را اصلاح کنم. حالا میگویید تو این وضعیت چه اصراری روی پروپوزالت داری. چه بگویم خودمم میدانم خنده دار است ولی این تنها چیزیست که به من امید میدهد. وقتی مینویسم فکر میکنم که کسی هستم و باعث میشود خودم را گم نکنم و عقلم را از دست ندهم. آخر انسان در این وضعیت هرج و مرج به چیزی نیاز دارد که او را به دنیای نظم متصل نگه دارد. تازه تنها امیدم این است توسط همین درس خواندن بتوانم خود را از وضعیت خانوادگی و جامعه نجات دهم. باید بگویم نه تنها که بیرون خونه عدل آلت شده است بلکه درون خانه ما هم تبعیض است و من نمیدانم به کدام اعتراض کنم؟؟ برای من همه جا سیاه است تنها کورسوی امیدی که مرا از غرق شدن نجات میدهد روانکاو عزیزم است که بسیار دوستش دارم. من فکر میکنم یک دیکتاتور درون خانه مان داریم من هنوز از پس این پویایی خانواده بر نیامده ام .در واقع انگار دوست دارند مرا به جایگاهی پرت کنند و من همان نقش را بازی کنم و من سعی دارم دست آن ها را بخوانم. من فکر میکنم اگر هر کسی خودش را بشناسد و تو جایگاه خودش آدم درستی باشد نیازی به خشونت نباشد. از خشونت متنفرم از هر طرف قضیه. و فکر میکنم هر کار مهمی به زمان نیاز دارد. امیدوارم خداوند مهربان نگهدار ما مردم ایران زمین باشد.